
ساعت
هفت و نیم صبح، مادرم مصر است برای بیدار کردنم، نه برای اینکه به کلاسم برسم،
اعصابم از درخواستهای متوالیاش خورد میشود، بالاخره با اکراه میخیزم چایی مینوشم
و چنان ره از منزل پس میگیرم و قدم بر زمین ضرار میگذارم گویی عازم نبردی
مجاملتآمیز با شیاطین خرد هستم! یک راست دارد و یک چپ، ایستگاه نزدیک است. سی و
اند دقیقه در اتوبوس طی کردن ولی، به همان روحیهی جنگطلبی میافزاید! چند قدمی
پس از هبوط، دو دیده آغشته به تکرار میشوند... همان مرد همیشگی با مگسکشهای زیر
بغلش، آنقدر آفتاب خوردهاند رنگها انگار تصعید شده و رو به سپیدی نهاده اند.
مردی شاید هفتادو چهارساله چه میدانم؟ شاید کمتر شایدم بیشتر. ترازویی که در
مقابلش نهاده و با بوی هر رهگذر ضربان قلبش در محیط طنین انداز میشود، پیش خودش
میاندیشد؛ مگسکش نمیخواهد؟ وزنش را نمیسنجد؟ نگاهایش ملتسمانه نیست، همهاش
به یک نقطه خیره شده، نقطهای که نمیبیند! نقطهای موهومی و شاید سفید در آسمان سیاه توهمی که در ذهن
خود از دنیا مجسم کرده. من نمیدانم پشت آن پلکهای همیشه بستهاش چشمی وجود دارد
یا نه؟ اما دلش روشن است، روشن مثل خورشیدی که آرام آرام رو به افول است، خورشید
من دیری از ظهورش نگذشته، تلالو نومیدی را می تاباند! هر روز مگسکشهایش را میشمارم،
چیزی کم نمیشود، عقربه ترازویش عادت کرده به صفر بودن. رهگذران را چه شده است؟ شاید
بیوزن شده اند، شاید مگسها آنقدر بزرگ شدهاند که دیگر نمیشود با مکسکش پلاستیکی
زد بر فرق سرشان، شاید به جای آینه شدهاند ترازوی یکدیگر...
باید
روزی بفهمم آیا او هم صبح را با اکراه برمیخیزد؟
+
تاریخ 1391,02,11ساعت 5:57 PM
نویسنده
موسن
◄23 آدرنالین

بشخصه معتقدم نه تنها آدمیزاد فقط، بلکه هر عنصر و پدیدهای در طی عمر باعزتش حداقل یک بار مورد اصابت عشق قرارمیگیرد! واکنشها نسبت به این برخورد بازای هر موجود متفاوت است، عدهای فاقد اپسیلونی جنبه، الساعه جان به جانان آفرین تسلیم میکنند، گروهی تحت تاثیر جو موجود قرارگرفته و دست به اعمال ناشایست میزنند، برای یعضیها هم عشق چون خورهاییست آرام آرام بدون اینکه لب به ذرهای سخن بگشایند از دست میروند.
مورد سوم از چند ویژگی بارز برخوردارند، اولین، مهمترین و آشکارترین مشخصهی این گروه همان اسکولیت ایشان است! دوم اینکه غروری بدرد نخور و ماتحتسوزی همیشهی خدا باسن این افراد را مورد عنایت قرار داده و دائما از همان عضوی که ذکر گردید دودی سیاه متمایل به خاکستری منتشر میشود، لذا یکی از روشهای شناسایی ایشان اندک توجه به باسنشان است! سکوتی سرشار سر تا پای آنها را دربرگرفته، بطوری که کمتر کسی حاضر است اوقات تنهایی خویش را با وی بگذراند، البته این باعث خرسندی نامبرده است! اینکه کم سخن میرانند و ظاهرا هم زیاد به آدمیزاد نمیمانند، اگر روزی بر حسب فشار زیاد متحمل شده از جانب مخاطبی خاص ایشان را وادار به ابراز مهرو عشق و محبت نمود، دیگران وی را مورد استهزا قرار داده و این گفتهی او را به پای مزاح و مطایبه میگذارند! ایشان هم لبخندی برای استمرار شادی مخاطب میزند و نزد خویش میاندیشد که مگر من توله سگم؟! و درآخر پس از اینکه خیری از جنس مخالف ندیدند تمایل پیدا میکنند به همجنسگرایی!! راستی همجنسگراها هم اول عاشق میشوند؟
+
تاریخ 1391,02,03ساعت 9:49 PM
نویسنده
موسن
◄19 آدرنالین
روز نو میشود وقتی آسمان برای باریدن به تو اعتماد کند
روز نو میشود وقتی چشمانت را باز میکنی نور را در پس طلوع ببینی
روز نو میشود وقتی خیسی روی گونههای شقایق از اشک شوقش باشد
روز نو میشود وقتی بایستی و دور تا دور حلقهی آتش تکرار را آنتیتکرار بشاشی (:D)

همین عنوان را در کوچههای بغلی بخوانید...
پ.ن؛ و روز نو میشود وقتی یک بلاگر عزم بازگشت کند!
+
تاریخ 1391,01,18ساعت 9:07 PM
نویسنده
موسن
◄27 آدرنالین
با سلام و اینا
باس خدمتون عرض کنم ک دیگه لطف نکنین وقت شریفتونو واسه سر زدن به این متروکه بگذرونین
بنده دیگه از بلاگ نویسی دست برداشتم و رو آوردن به کارای دیگه!
از ابراز لطفی ک تــو این مدت مدید نسبت بم داشتین خیلی ممنون
با آروزی موفقیت و تندرستی و اینا
خدانگهدار
+
تاریخ 1390,12,11ساعت 9:19 PM
نویسنده
موسن
با عرض پوزش از اهالی کوچه پس کوچهها ، پست این هفته رو اینجا به رشته تحریر درآوردم!
+
تاریخ 1390,12,05ساعت 6:21 PM
نویسنده
موسن

نمودار پیشرفت-زمان را میتوان با توجه به منابع و آثاری که گذشتگان در اختیارمان قرار گذاشتهاند برای هر ملیت، قوم و کشوری ترسیم نمود. طبیعتا شکل این نمودارها یکسان نخواهدبود، برای کشوری این نمودار نزولی با شیب زیاد و برای کشوری دیگر صعودی با شیب کم.سطح زیر نمودار در هر بازهی زمانی لیاقت شخص حاکم در آن کشور را مشخص میکند! از شگفتآورترین آنها میتوان به نمودار کشور [عزیزمان] ایران اشاره کرد، فراز و نشیبهای متوالی، گاه بالاترین و گاه پستِ پست! در یک دوره نزولی، در یک دوره صعودی و گاهی صعودی و نزولی ِ برنده چون رنده!
همهی ما خوب میدانیم زیباترین خورشید هک شده در آسمان تاریخ ِ ایران مربوط به دورهی هخامنشیان است، زمانی که مردم خیالشان بابت همهچیز آسودهاست، نه از جانب سرزمین احساس خطر میکنند و نه نگرانی نسبت به دینشان دارند! متاسفانه دیگر شاهد چنین عصر باشکوه و ارزشمندی نبودیم، انگار روزگار غدار ستارهی اقبال ایران را در قفس تضریب محبوس کرده.
.
.
.
دوستی میگفت باید تمام کتب و آثاری که بوی خیانت قوم قاجار را برمیخیزاند، سوزاند، مطالعهی آن دوره اشک ایرانی را هوایی میکند! و من نمیدانم فرزندانمان چگونه با تاریخ حال کنار خواهند آمد!! قاجار اگر به کشور خیانت کرد، حاکمانی هستند که هم به کشور و هم به دین خیانت میکنند، دین که سرخی صورت یک کشور است...
+
تاریخ 1390,11,21ساعت 8:23 PM
نویسنده
موسن
◄43 آدرنالین